شمارهٔ ۳۰۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست
دزدیده زان نگار خبر ده که تا کجاست
گر هیچ در رهی گذرانش رسیده ای
یک ره ازان سوار خبر ده که تا کجاست
من همچو گل بسوختم از آفتاب غم
آن سرو سایه دار خبر ده که تا کجاست
من ز آب دیده شربت غم نوش می کنم
آن لعل خوشگوار خبر ده که تا کجاست
خونم ز غم چو نافه بماند اندرون پوست
آن زلف مشکبار خبر ده که تا کجاست
جانم چو سرمه سوده شد از سنگ آرزو
آن چشم پر خمار خبر ده که تا کجاست
ای پیک تیز رو، برو، آن یار را بپرس
کز من برفت یار، خبر ده که تا کجاست
ای مرغ نامه بر، پر تو گر نوشته شد
باز آی زینهار خبر ده که تا کجاست
خسرو که این حدیث ز یاری شنیده ای
بر پر، وزان دیار خبر ده که تا کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از باد میخواهد که درباره بهار و محبوبش خبر بدهد. او دلتنگ و غمگین است و از باد میخواهد تا نشانی از محبوبش که گم شده، بیابد. شاعر به زیباییاش و حالتی که از عدم محبوبش به او دست داده، اشاره میکند و از غم و دلتنگیاش صحبت میکند. او به شخصی میگوید که اگر در راهی با محبوبش برخورد کند، نشانی از او را به او بگوید. در نهایت، شاعر امید دارد که پیک بھی بیاید و خبرهایی از محبوبش بیاورد.