نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زیر کله نمونه روی تو مه نداشت

کس ماه را نمونه به زیر کله نداشت

بگرفت چارسوی رخت زلف و هیچ وقت

یک شب جهان چو روی تو در چارده نداشت

در ضبط آفتاب نشد ملک نیم روز

کز زلف عنبرین تو قیر سیه نداشت

دوش آتشی به سینه همی زد هوای تو

بگریخت اشک و سوخته شد دل چو ره نداشت

خونم بخورد و چشم تو لب تر نکرد، ازآنک

دود دگر نوشت و خط تو نگه داشت

با این همه وفای تو دارد میان جان

دل خود ز دست رفت، چو او کس نگه داشت

از خون نوشته ام به دو رخ ماجرای عشق

از بس که در سفینه دل جایگه نداشت

یک وعده تو در حق خسرو به سر نشد

گویی که باد بود که بار گنه نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود و زیبایی‌های او سخن می‌گوید. او با بیان اینکه هیچ شباهتی به زیبایی معشوقش وجود ندارد، عشق و علاقه‌اش را به او در قالب تصاویری از درد و سوز و گداز ابراز می‌کند. شاعر به احساسات عمیق و طاقت‌فرسای خود اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود درد و رنج، وفا و attachment به معشوق در جانش وجود دارد. انتقاد و نارضایتی از نامناسب بودن شرایط و عدم برآورده شدن وعده‌ها نیز در اشعار مشهود است. در نهایت، داستان عشق و عذاب‌های آن به صورت خونین و ماندگار در خاطر او نوشته شده است.