شمارهٔ ۳۰۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از لعل آتشین تو دل کان آتش است
زان لعل سوخته ست دل و جان آتش است
بشکن بتان آزر ازان رو خلیل وار
کان روی تو نه روی گلستان آتش است
سرگشته عاشق از تو، بگو، گوی چون برد
دل اسپ روم و روی تو میدان آتش است
دی تیر می گشادی و می سوختی مرا
بر تیر نی ز غمزه و پیکان آتش است
این تن که سوز عشق برآورد داد از او
کشتی چوب بر سر طوفان آتش است
خسرو، تنی چو کاه و فراقی درونه سوز
درویش خانه از خس و باران آتش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و احساسات سوزان خود میپردازد. او از "لعل آتشین" معشوقش سخن میگوید که دل و جانش را آتشین کرده است. به تبرک خلیل و شکستن بتها اشاره میکند و میگوید که زیبایی معشوقش از گلستان هم داغتر است. شاعر از عشق و دلتنگی خود میگوید که مانند تیرهای میسوزد و حالتی سرگشته دارد. او تن خود را به مثابه کشتیای در طوفانی از عشق توصیف میکند و به تلخی فاصله و جدایی اشاره میکند که بر زندگیاش تأثیر میگذارد. در نهایت، اشاره به آسیبهای ناشی از این عشق و فروپاشی ناشی از جدایی را با تصاویری شاعرانه بیان میکند.