شمارهٔ ۳۱۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست
دل باشد ار ز نرخ کبابت کبابه ایست
هر دل که در تنی به هوایی مقید است
دل نیست آن که شاهدی اندر نقابه ایست
ناخوش تر است بوی تو هر چند کز غرور
بر گلخنت ز مشک و ز عنبر گلابه ایست
ای آنکه آب خوش خوری از تشنگی فسق
باقی ز آبخورد تو بانگ شرابه ایست
وه وه که تا بلند کنی ز اطلس فلک
در پای آن بلند قدم پای تابه ایست
رهبر ز شوق گیر که جایی رسی، از آنک
دنیاست غول رهزن و عالم خرابه ایست
در زنده عیب زنده دلان نیست خود به نقص
در آب خضر، اگر چه گلش آفتابه ایست
از شیشه سپهر طلب می که در صفت
بر وی فرشته هم چو مگس بر قرابه ایست
خسرو کجات صورت معنی دهد جمال
ز آیینه دلی که سیه همچو تابه ایست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و پیچیدگیهای آن میپردازد. او میگوید که دل مثل کبابی در تابه است که به عشق مشتاق است، ولی باید مراقب باشد که در دام شهوت نیفتد. دل واقعی آن است که آزاد و بیقید و شرط باشد، نه آنکه در هیاهو و ظاهر بماند. همچنین، او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و اینکه عشق واقعی با کمبودها و نقصها درگیر است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که زیبایی حقیقی با عمق و معنا ارتباط دارد و باید از ظواهر بگذریم تا به حقیقت عشق برسیم.