شمارهٔ ۳۱۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
لعل لبت به چاشنی از انگبین به است
رشک رخت به نازکی از یاسمین به است
وه فرق در میان تو و آفتاب چیست
دید آسمان به سوی تو و گفت این به است
در باغ سرو راست بسی دیده ام، ولی
چیزی که سرور است همین راستین به است
بی شمع خویش روشنی خانه بایدم
آتش درون زنید که روشن چنین به است
ماییم سر زده قلمی کز پی خطش
نامه سیاه پیرهنی کاغذین به است
از آب تیغ، شسته شود هر گنه که هست
بر جرم عشق غمزه آن نازنین به است
ای شوخ تا تو در دل من جای کرده ای
این است دوزخی که ز خلد برین به است
یک تلخی آرزوست من تلخ عیش را
آلوده لبت، که ز صد انگبین به است
گفتی تنت نگون و دلت خونست، خسروا
ما را همین نگینه بر انگشترین به است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره دارد. لبهای معشوق شبیه به عسل و چهرهاش نازک و دلربا چون یاسمن توصیف شده است. شاعر نسبت به زیبایی معشوق حس حسادت دارد و او را از آفتاب روشنتر میداند. در باغ، تنها معشوق است که سرور و شادی به ارمغان میآورد. شاعر بیان میکند که حتی بدون شمع، نور خود را از آتش درونش میگیرد و عشقش موجب روشناییاش است. او یادآور میشود که کلامش همچون نامهای سیاه بر کاغذی سفید است که نشاندهنده احساساتش است. معشوقش میتواند هر گونه گناه را پاک کند و عشق او، جهانی پر از شور و دیوانگی را به تصویر میکشد. شاعر به تلخی عشق و آرزوهایش اشاره میکند و در انتها، بر ارزش و زیبایی قلب معشوق تأکید میکند.