نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟

که بر نشانه دل‌های عاشقان انداخت

شمایل قد رعنا و طبع موزونت

هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت

کمال حسن تو جایی رسید در عالم

که خلق را به دو خورشید در گمان انداخت

وفا و مهر تو، ای یار بی وفا، ما را

جدا ز خدمت یاران و دوستان انداخت

به هر نفس غم عشقت هزار تیر بلا

به نزد خسرو مسکین ناتوان انداخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و سحر چشمان محبوبش اشاره می‌کند که به ناگاه قلب عاشقان را هدف قرار داده است. او به قامت زیبا و طبع موزون محبوب می‌بالد و می‌گوید که زیبایی او موجب آشوب و فتنه در جهان شده است. همچنین، کمال زیبایی محبوب به حدی رسیده که دیگران او را با دو خورشید مقایسه می‌کنند. عشق و وفای او به محبوب بی وفا باعث شده که شاعر از خدمات دوستان و یارانش دور بیفتد. در نهایت، شاعر به غم عشق و تیرهای بلا که بر جانش فرود می‌آید، اشاره می‌کند و خود را ناتوان و مشکوک به خوشبختی می‌بیند.