نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را

بین به کمین گاه چرخ ناوک دلدوز را

هر چه رسد سر بنه زانکه مسیر نشد

نیکوی آموختن چرخ بدآموز را

سوخته غم مدار دل به چنین غم، از آنک

دل به کسی برنسوخت مرگ جگر سوز را

پیر شدی کوژ پشت دل بکش از دست نفس

زانکه کمان کس نداد دشمن کین توز را

چون تو شدی از میان از تو به روز دگر

جمله فرامش کنند یاد کن آن روز را

خود چو بدیدی که رفت عمر بسان پریر

از پی فردا مدار حاصل امروز را

نقد تو امشب خوش است زانکه چو فردا به روز

قدر نباشد به روز شمع شب افروز را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون عبرت‌آموزی و درک ارزش زندگی اشاره دارد. شاعر به مخاطب می‌گوید که باید از بدی‌های گذشته و آسیب‌های آن بپرهیزد و از فرصت‌های امروز بهره ببرد. او بر این نکته تأکید می‌کند که عمر به سرعت می‌گذرد و باید از لحظات زندگی استفاده کرد. همچنین، به یادآوری دلایل غم و اندوه پرداخته و می‌گوید که نباید دل به کسی ببندیم، چرا که در نهایت فراموش خواهیم شد. در نهایت، شاعر به ارزش «امشب» و خوشی‌هایی که در آن وجود دارد اشاره می‌کند و بر لزوم استفاده از فرصت‌های حال تأکید می‌کند.