نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهار غالیه در دامن صبا سوده ست

به بوستان ز گل و لاله توده بر توده ست

ز ششرم بخشش ابر آفتاب رخ بنهفت

چنان که پیش کسی پیش روی بنموده ست

میان غنچه و گل هیچ کس نمی گنجد

مگر صبا که بسی در میانشان بوده ست

بیار باده پیمانه گران، که به عمر

کسی که باده نخورده ست، باد پیموده ست

بریز خون صراحی که این جهان صد خون

بریخته ست که دستش گهی نیالوده ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های بهار و طبیعت اشاره دارد. او به گل‌ها و لاله‌ها در بوستان پرداخته و از نور آفتاب و باران به عنوان نعمت‌های الهی یاد می‌کند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که تنها نسیم صبا می‌تواند در میان غنچه‌ها و گل‌ها نفوذ کند. او خواستار نوشیدن باده و لذت بردن از زندگی است و به واقعیت تلخی اشاره می‌کند که در این جهان، خون‌های زیادی ریخته شده است و دست‌بالا نمی‌تواند کاری انجام دهد. در نهایت، شعر حس شادابی و لذت از زندگی را با یادآوری تلخی‌های آن تلفیق می‌کند.