شمارهٔ ۳۵۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که در پیش چشم روشن ماست
گوییا آفت دل و تن ماست
چشم ما گر نمی شود، ماناک
آن همان آفتاب روشن ماست
لاله ها می دمد ز خون دو چشم
گرد من آن بهار و گلشن ماست
غمزه زن جان من و گر میرم
غم مخور خون ما به گردن ماست
ما چو هندوی سومنات به عشق
بت پرستیم و دل برهمن ماست
گفتم از مهر سوخت خسرو، گفت
چند ازین ذره ها به روزن ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف دلدادگی و عشق شاعر میپردازد. او میگوید که آنچه در پیش چشم اوست، آنگونه که روشنایی و زیبایی به او میدهد، اما در عین حال آفت دل و جان اوست. او عشق را مانند نور آفتاب توصیف میکند و درد و رنج ناشی از آن را نیز میپذیرد. شاعر به زیبایی و لطافت لالهها اشاره میکند و میگوید که غمزه و نگاه محبوبش، جان او را میگیرد. او خود را مانند بتپرستان میبیند که در عشق غرق شدهاند و در آخر به یاد خسرو و مهر او میافتد و از احساساتش در این باره سخن میگوید.