نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گل ز رخساره تو بی آب است

مه ز نظاره تو بیتاب است

مژه های کژ دلاویزت

کجه های دکان قصاب است

با خیال تو مردم چشمم

گاه هم خانه گاه هم خواب است

امشبی کامدی به خانه من

شمع را می کشم که مهتاب است

گر گذاری ببوسم ابرویت

بهر تعظیم را که محراب است

ای دل خسته، غرق خون از تو

همچو هسته میان عناب است

غرق شد ز آشناییت خسرو

زانکش از دیده تا به لب آب است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت فردی می‌پردازد که شاعر به شدت مجذوب اوست. او زیبایی چهره و چشم‌های آن شخص را با طبیعت و جزئیات مختلف مقایسه کرده و نشان می‌دهد که عشق و دلبستگی‌اش چقدر عمیق است. شاعر بیان می‌کند که این عشق او را بی‌تاب کرده و از احساساتش سخن می‌گوید، گاهی او را به خواب و گاهی به نشستن در کنار محبوب دعوت می‌کند. همچنین نوشته شده که احساسات این عشق همچون شمعی می‌سوزد و او را به ستایش ابروهای محبوب می‌کشاند. در نهایت، شاعر به عمق اندوه و درد ناشی از این عشق نیز اشاره می‌کند.