نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

بنده را با تو دوستداری خوست

گر چه تو بنده را نداری دوست

آن نه چشمی ست کز کرشمه ناز

دیده را هر نظر که هست در اوست

گرد ابروی تست جای نماز

باز در چشم بنده آب وضوست

با من از زلف تو بد است، چه باک؟

هر چه بد نیست، روی تو نیکوست

فتنه چشم تو نمی خسپد

زانکش از غمزه خار در پهلوست

چون تو بر لب نمی نهد لب را

شکر اندر لب تو تو بر توست

وصف زلف تو کرد خسرو، از آنست

که ز لطفش همه جهان خوشبوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی‌های محبوب است. شاعر احساسات خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند و نشان می‌دهد که حتی اگر معشوق او را دوست نداشته باشد، او همچنان به او عشق می‌ورزد. اشعار به زیبایی چهره و ابروهای معشوق اشاره دارد و می‌گوید که زیبایی او برای دیگران هم خوشایند است. شاعر می‌گوید که غم و غصه‌هایش به خاطر عشق اوست و در نهایت، زیبایی و لطف معشوق باعث خوشبو شدن جهان می‌شود.