شمارهٔ ۳۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را
غارت نمود زلفش بنیاد زهد و تقوی
تاراج کرد لعلش اسباب پادشا را
جولان کند سمندش چون سم او ببوسم
کو بر زمین زمانی ننهد ز ناز پا را
خواهم که در رکابش باشم و لیک نتوان
کز خود عنان زلفش بربود این گدا را
گفتی که یاد کردم گه گه ز حال خسرو
کردی چرا فرامش زین گونه این گدا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و سواری یک شاهزاده میپردازد که به میدان میرود. او از خداوند درخواست میکند که این شاهسوار را محفوظ بدارد. شاعر به زیبایی زلف و لبهای او اشاره میکند و میگوید که این زیبایی، بنیاد زهد و تقوی را میدزدد. همچنین از حساسیت و ناز این سواره سخن میگوید که به خاطر زیباییاش نمیتواند به زمین بیفتد. شاعر آرزو دارد در رکاب او باشد، اما به دلیل جذابیت زلفش نمیتواند به او نزدیک شود. در انتها، او به یاد خسرو اشاره میکند و از خداوند میپرسد چرا فراموش کرده است.