شمارهٔ ۴۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هنگام آشتی ست بت خشمناک را
دل خوش کنیم لذت روحی فداک را
از خشم بود تا به سر ابرویش گره
من زان شکنجه ساخته بودم هلاک را
خوش وقت آنکه گفت مرا پای من ببوس
شرمنده وار بوسه زد این بنده خاک را
جانا، مبر ز بنده از این پس که بر درت
کرده ست پر زخون جگر صحن خاک را
بس کز برای آشتی چون تو جنگجوی
آورده ام شفیع شهیدان پاک را
چند از مژه اشارت لطفم، ندانی آنک
سوزن ستان بود جگر چاک چاک را
خوشنود اگر به جان شود آن دوست، خسروا
عاشق به خویش ره ندهد ترس و باک را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره آشتی و تسلیم در برابر معشوق، حتی پس از تجربیات تلخ و دردناک است. شاعر از زخمهایی که از خشم معشوق بر دلش نشسته، سخن میگوید و از لحظهای که معشوق پایش را میبوسد، خوشحال میشود. وی از معشوق میخواهد او را از خود دور نکند، زیرا عاشق به خاطر عشقش رنجها را تحمل کرده است. شاعر به زیبایی و عمق احساسات عاشقانهاش اشاره میکند و نشان میدهد که عشق، حتی در سختیها، ارزشمند است و هیچ ترس و باکی در پی عشق وجود ندارد.