شمارهٔ ۳۷۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دلم برد و بوی وفایی نداشت
دلش راز غم آشنایی نداشت
تحمل بسی کرد گل در بهار
ولی پیش رویش بقایی نداشت
زهی جان به جانان سپرده، دریغ
که در خورد همت صلایی نداشت
صبوری برون شد ضروری ز من
که در سینه تنگ جایی نداشت
کنون شیشه را بر طبیب آورم
که زاهد قبول دعایی نداشت
فلک عاشقی را چو بر من گماشت
جز این در خزینه بلایی نداشت
چه بینم به بیهوده در باغ دهر؟
که هرگز نسیم وفایی نداشت
فراهم نشد ریش عشق کهن
که پیکان خوبان خطایی نداشت
به زنجیر او، خسروا، دل مبند
که سلطان نظر بر گدایی نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از تجارب تلخ عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او به عدم وفا و عدم شناخت دل معشوق اشاره میکند و بیان میکند که علیرغم تحمل سختیها، عشق او نتیجه مثبتی نداشته است. شاعر به ناکامیهای خود در جستجوی عشق و وفا اعتراف میکند و به نبود صبوری در دل اشاره میکند. او از بزرگترین سختیها و غمها صحبت میکند و از زنجیر عشق صحبت میکند که او را در چنگال خود نگه داشته، بدون اینکه تغییر مثبتی در زندگیاش ایجاد کند. در نهایت، شاعر نسبت به بیوفایی و سختیهای عشق و زندگی ناامید است.