شمارهٔ ۳۸۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است
آسودگان وصل را رنجور هجران کرده است
گردون مگر آن یار را بر من دگر سان ساخته
با بخت بی سامانم از مهرش پشیمان کرده است
غمگین مشو،ای دل،اگر در ششدری از نقش دوست
کین مهره باز آسمان اینها فراوان کرده است
روزی گرم از دولت وصلش درونی شاد شد
روز فراق دوستان چون بیت احزان کرده است
بر هر مژه عشاق را بشکفت نسرین سرشک
تا آن گل از اهل نظر رخسار پنهان کرده است
در حلقه شوریدگان آشوب و غوغا می رود
گویا مگر هندوی من کاکل پریشان کرده است
زاهد که دامن می کشد از رندی تو، خسروا
باری ندانم یک نفس سر در گریبان کرده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسرت و درد ناشی از جدایی عاشق از معشوق است. شاعر از غم دوری و خلوتی که به جای وصال آمده شکایت میکند و میگوید که چگونه عشق او را رنجور کرده است. او به تأثیر آسمان و تقدیر بر حال خود اشاره میکند و میگوید که در عالم عشق، حتی در غم نیز زیباییها وجود دارد. شاعر در ادامه به شوق و شور عاشقان و نیز به زاهدانی که از عشق دوری میکنند، اشاره کرده و سرانجام نشان میدهد که این جدایی و فشارهای احساسی او را به تفکر و سر در گمی واداشته است.