شمارهٔ ۳۹۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
چو نیک می نگرم آفتاب در عرق است
به خونش گر شد آن روی و در عرق افتاد
همیشه شمع منور به تاب در عرق است
به گرد عارض و روی تو خط خوی آلود
محقق است که چون مشک ناب در عرق است
چو عکس روی خوی آلوده اش به جام افتاد
قدح چو با دل پر خون شراب در عرق است
ز رشک آنکه عرق بر رخش چرا غلتید
سرشک دیده ما چون حباب در عرق است
ز غیرت این تن خسرو چو در تب و سوز است
دلش بر آتش غم چون کباب در عرق است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی از عرق و تب عشق میپردازد. او از عرقی که ناشی از حرارت عشق است صحبت میکند و آن را با آفتاب و شمع مقایسه میکند که همیشه نورانی و درخشان است. همچنین، به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره دارد که همچون مشک ناب در عرق است و حسرت و غم شاعر را نشان میدهد. در نهایت، او به غیرت و درد دل خود اشاره میکند که از تب و سوز عشق ناشی میشود و دلش را مانند کبابی در آتش به تصویر میکشد.