نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت

سخن ار آب نشد طعم زبان تو نیافت

دیده باریکی عالم همه موی اندر موی

دید، لیکن سر مویی چو میان تو نیافت

با چنین حسن و لطافت که تویی، دیده دهر

سوی که دید که آن را نگران تو نیافت

پسته کو تنگ دهان بود دهان بسته بماند

خویش را دید که هم سنگ دهان تو نیافت

به گه صبح چو گل خنده زنان می رفتی

باد هر چند که بشتافت نشان تو نیافت

گل به گلزار در از تابش خورشید بسوخت

زان که او سایه ای از سرو روان تو نیافت

پای خسرو خلش از خار جفا بار نداشت

تا سرش ریخته در پای عنان تو نیافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش زیبایی و魅力 خاص شخصی پرداخته است. شاعر می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند با زیبایی و خنده‌ی دلربای او برابری کند. او به بیان این نکته می‌پردازد که حتی در دنیای وسیع، هیچ کس نمی‌تواند به زیبایی و لطافت او برسد. مقایسه‌هایی با گل‌ها، پسته‌ها و دیگر زیبایی‌های طبیعی در این شعر به کار رفته است تا نشان دهد که زیبایی او منحصر به فرد و بی‌نظیر است و هیچ چیز نمی‌تواند جلوه‌گری او را تحت‌الشعاع قرار دهد. در نهایت به وضوح می‌توان دید که این شعر به عشق و تحسین عمیق شاعر برای معشوقش اشاره دارد و او را برتر از هر چیزی در عالم می‌داند.