شمارهٔ ۳۹۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
دردی نهاد بر دل و درمان آن نساخت
باران مهر او بنبارید بر دلم
تا چشم من زهر مژه ناودان نساخت
از شمع وصل دوده امید برنخاست
تا دود آه من به فلک سایبان نساخت
از ما مگرد، ای دل، اگر غم گسار گشت
با ما بساز، جان، اگر آن دلستان نساخت
بیمار ماند جان من اندر لب و لبش
جان دارویی ز بهر من ناتوان نساخت
مویی ستم نکرد کم آن مومیان به حسن
تا مر مرا به حیف چو موی میان نساخت
سلطانی از فراق کمندش ندید امان
تا دل نشانه گاه خدنگ غمان نساخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر احوالات عاشقانه و اندوهی عمیق از جدایی و بیمحبتی محبوب است. شاعر از درد دل و رنجی میگوید که از طرف محبوب به او تحمیل شده و به تصویر کشیدن ناامیدی و عذاب موجود در قلبش پرداخته است. باران عشق محبوب، در واقع، بر دل او میبارد، اما هیچ امیدی برای بهبودی نمیبیند. همچنین، امیدها و آرزوهای او به ناکامی منجر شده و هرگونه تسکینی برای رنجهایش وجود ندارد. در نهایت، اشعار به سرنوشت محتوم و بیپناهی عاشق در برابر فراق محبوب اشاره میکند.