نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیدم بسی زمانه مردآزمای را

سازنده نیست هیچ امیر و گدای را

جز باد و دم ترنم این تنگنای نیست

چون غلغل تهی نفس تنگنای را

چندین مکن دماغ به کافور و مشک، تر

بر عاریت شناس کف عطرسای را

در خود مبین به کبر که از بهر عکس کار

اینها بس است بهره تن خودنمای را

قرب مملوک نیست مگر دون و سفله را

اینجا مبین تو مردم والاگرای را

جایی که جای بر سر شاهان مگس کند

نبود محل اوج پریدن همای را

آنان که گفته اند طلاق عروس کون

کابین این عروس دهند این سرای را

ای توسنی که همت عالی خطاب تست

بشکن به یک لگد فلک دیوپای را

تاریکی زمانه چو روشن کند به مهر

صفوت چو نیست آدمی تیره رای را

بی زادن بلا چو نباشد، چه ساختند

کشت سراب این فلک فتنه زای را

روزی که می رود مشمر، خسروا، زعمر

الا همان قدر که پرستی خدای را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی انتقاد از وضع اجتماعی و سیاسی زمانه می‌پردازد و نشان می‌دهد که هیچ چیز از خارج نمی‌تواند به بهبود اوضاع کمک کند. شاعر به تأمل در وضعیت انسان‌ها می‌پردازد و می‌گوید که تنها تغییرات داخلی و درون‌فردی می‌تواند موثر باشد. او به فریب‌های ظاهری، مانند تکیه بر خوشبوکننده‌ها، و کبر و غرور اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که باید واقعیت‌های عمیق‌تری را دید. در نهایت، شاعر یادآور می‌شود که ارزش‌های حقیقی انسان، نه در مقام و موقعیت بلکه در نیات و اعمالش نهفته است و زندگی انسان باید با پرستش خداوند و هدفی والا توأم باشد.