نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است

لبش به خنده در آمد که قوت جان این است

سخن کشیدم ازان لب که در دهان تو چیست

شکر بریختن آمد که در دهان این است؟

دهان او به گمان افگند، یقین کردم

که کس یقین نکند آن دهان، گمان این است

گذر ز دیده گشادم میان باریکش

به پیچ پیچ در آمد که ریسمان این است

کمر گرفتم و گفتم که در میان چیزی ست

به پیچ زد سخنم را که در میان این است

بگفتمش که به خورشید بر توان رفت

نمود زلف مسلسل که ریسمان این است

به عجز چهره نمودم که رنگ رویم بین

به ناز خنده به من زد که زعفران این است

خطش بدیده ای، ای سبزه، بعد ازین گل را

به ریش خند بخندان که بوستان این است

جمال او به فلک عرضه کردم و خورشید

نمود چهره که پرکاله ای ازان این است

زبان کشید که شمع بتان شدم، گفتم

هزارخانه به خود خواند کاسمان این است

روان چو باد بدادی به بنده خسرو اسپ

چو باد اسپ دهی بخشش روان این است

به نام نیک ترا عمر جاودان بادا

تو نام نیک طلب عمر جاودان این است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های معشوقش اشاره می‌کند و از احساسات و افکار خود درباره او می‌گوید. او با استفاده از تشبیهات مختلف، ویژگی‌های زیبایی‌شناختی معشوق را توصیف می‌کند و بیان می‌کند که زیبایی و لطافت او، مانند گل و شکر است. شاعر به نرمی و ظرافت از لب‌ها و چهره معشوق یاد می‌کند و این احساسات را با تصاویری شاعرانه مانند خورشید و ریسمان به تصویر می‌کشد. در نهایت، او آرزوی عمر جاویدان و نام نیک برای معشوقش را بیان می‌کند.整体上,这首诗通过比喻和形象化的表达,传达了对爱人之美的赞美和永恒的祝福。