نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیده‌ست

به لاله بوی گل و یاسمین رسانیده‌ست

دهان تست چنان تنگ یا کسی بر موم

نشان حلقه انگشترین رسانیده‌ست

رواست در حق شهد او هزار نیش زند

بران مگس که لبت زانگبین رسانیده‌ست

خوش است خنده پروین، اگرچه دندان را

ز رشک خنده پروین برین رسانیده‌ست

هزار نقش به یک تخته‌ای‌ست نوک قلم

که تخت تو بر نقاش چین رسانیده‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند. زلف‌های او که به زمین افتاده، بوی گل و یاسمین را به یاد می‌آورد. دهان او به قدری جذاب است که انگار حلقه‌ای از طلا را به یاد می‌آورد. شاعر به طعنه می‌گوید که شهد لبان او هزارها مگس را به خود جذب می‌کند. خنده او زیباست و حتی دندان‌هایش هم به زیبایی او می‌افزاید. در نهایت، شاعر می‌گوید که هر نقش و طراحی که بر روی تخته‌ای کشیده شود، یادآور زیبایی‌های معشوقه‌اش است.