شمارهٔ ۴۱۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ندانم تا چه باد است این که از گلزار میآید
کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار میآید
بیا ساقی و پیش از مردنم می ده، که جان از تن
به استقبال خواهد شد که بوی یار میآید
مگر بیدار شد بختم که آن رویی که در خوابم
نبود امید، پیش دیده بیدار میآید
ز باده خونبهای خویش مینوشم که باز از وی
مرا در سینه غمهای کهن در کار میآید
بلا گر بر سرم بسیار آید، زان نمیترسم
بلا این است کاو اندر دلم بسیار میآید
چو تو با دیگرانی، مردن آسان شد مرا، زیرا
به جان دیگرانم زیستن دشوار میآید
به یاد پایت از مژگان همیروبد رهت خسرو
ندارد آگهی، ار دیده خود بر خار میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس عمیق عشق و آرزو سخن میگوید. او از بویی صحبت میکند که از گلزار میآید و به یاد محبوبش میافتد. در خواست میکند که پیش از مرگش، ساقی او را شراب بنوشاند تا جانش آماده استقبال از یار شود. شاعر به بیدار شدن بختش امید دارد و از غمهای کهنهاش سخن میگوید. او به راحتی بلاها را میپذیرد، زیرا عشق او را دچار درد و رنج میکند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که زندگی در غیاب محبوبش بسیار دشوار است و حتی یاد او نیز در دلش درد میآورد.