نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

صبا می‌جنبد و آن مست ما را خواب می‌آید

که از دم‌های سرد من جهان بی‌تاب می‌آید

ازان مهتاب جان‌افروز کان شب بود مهمانم

جهان تیره‌ست بر من چون شب مهتاب می‌آید

من اینجا زار می‌سوزم به تاریکی و تنهایی

وه، ای همسایه غافل، تو را چون خواب می‌آید

غم لیلی جز از جان دست شستن می‌نفرماید

نه بیهوده‌ست کاندر چشم مجنون خواب می‌آید

گریبانم مگیر، ای محتسب، چون می‌ْپرستم من

کزین دامان تر بوی شراب ناب می‌آید

شبانگه بر سرم بگذشت و چشمش تر شد، ای قربان

چه بخت است این که رحمت در دل قصاب می‌آید

نبینی دامن، ای زاهد، نگویی تلخم، ای واعظ

که آن دردی‌کیش دیرینه در محراب می‌آید

خرامیدن نگه کن آن بهشتی را که پنداری

ز جوی انگبین سیلی‌ست کز جلاب می‌آید

فرو پوشید جان‌ها را که آن بی‌مهر می‌بیند

نگه دارید دل‌ها را که آن قلاب می‌آید

همه ناز است و شوخی و کرشمه، خسروا، دل نه

که بهر کشتنت با این همه اسباب می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احوالات خود اشاره می‌کند؛ او دچار تنهایی و غم است و تحت تأثیر زیبایی‌های طبیعت و عشق قرار دارد. صبا و مهتاب نمادهایی از زندگی و طراوت هستند که با ورودشان، غم و یأس شاعر را بیشتر می‌کنند. شاعر از درد عشق و اثرات آن می‌گوید و حتی از محتسب می‌خواهد که به او سخت نگیرد زیرا در عشق خود عمیق و واقعی است. او به زاهد و واعظ هم انتقاد می‌کند که درک درستی از درد و حقیقت عشق ندارند. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که عشق و زیبایی می‌تواند به راحتی دل را به دام بیندازد و این نشان‌دهنده پیچیدگی‌های عشق و زندگی است.