نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید

به همراهی او اشک روان من برون آید

فغان من برون آید چو گیرم نام او، ترسم

که ناگه جان من هم با فغان من برون آید

چو در محشر بهم آرند خاک هر کس از هر جا

مرا بس کز سر کویش نشان من برون آید

فسون خواب بندی من است این تا سحرگویی

حدیث او که شب ها از زبان من برون آید

مرا گویند در دل کیست آن کت می کشد چندین؟

خیالت آشکارا از نهان من برون آید

چنانم سوخت هجرانت که چون گل ار فرو ریزم

هنوز آن دود درد از استخوان من برون آید

مرا گویند با تو می رود عشقش، زهی دولت

که سلطانی ز عالم همعنان من برون آید

مشو دور از برم جانا و یا نزدیک خویشم خوان

که نزدیک است از دوری که جان من برون آید

ز بهر فال، اگر خسرو کتاب عشق بگشاید

ز اول صفحه غم داستان من برون آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حس عمیق عشق و درد جدایی است. شاعر احساسات خود را با زبان تصویری بیان می‌کند و می‌گوید که هر بار یاد معشوق به ذهنش می‌آید، اشک‌هایش به راه می‌افتد و جانش در آستانه جدایی قرار می‌گیرد. او به محشر و روز قیامت اشاره می‌کند و می‌فهمد که در آنجا از عشق او نشانه‌هایش نمایان خواهد شد. شاعر همچنین توضیح می‌دهد که عشق و یاد معشوقش شب‌ها او را بیدار نگه می‌دارد و افکارش همواره حول او می‌چرخد. در نهایت، شاعر از نزدیک و دوری معشوق می‌گوید و آن را به جدایی و نزدیکی جانش مرتبط می‌سازد و اشاره می‌کند که غم‌او همیشه در درونش باقی خواهد ماند.