شمارهٔ ۴۲۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
به سودای پری رویی ز سر دیوانه خواهم شد
چنین کاندر زبان خلقی گرفتندم به بیهوده
به شهر و کو به بدنامی دگر افسانه خواهم شد
برو، ناصح، چه ترسانی مرا از طعنه مردم؟
صلاح از من چه می جویی که در می خانه خواهم شد
به خاک پای او پیمان ببستم با سگ کویش
رود گر سر درین پیمان ازین پیمانه خواهم شد
به دام زلفش افتادم ز دست خال و خط او
چو من مرغی چه دانستم که صید دانه خواهم شد
به شهر امروز آن دلبر چو شد شهره به دلجویی
به عشقش داده دین و دل کنون مستانه خواهم شد
به رسوایی و قلاشی چو خسرو آشنا گشتم
ز عقل و مصلحت آخر به کل بیگانه خواهم شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دل سپردن به معشوق سخن میگوید. او به دنبال راهی برای ورود به دنیای عشق است و به این نتیجه میرسد که به رغم ترس و طعنههای مردم، باید به سراغ معشوق برود. او به عهد و پیمانی که با معشوق بسته است، اشاره میکند و میگوید که حالا دیگر عقل و مصلحت را کنار گذاشته و به عشق و جنون روی آورده است. در نهایت، او به طرز دیوانهواری عاشق شده و به رسوایی و قلاشی دچار گشته است.