شمارهٔ ۴۳۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
که دیگر خوبرویان را ندانم آن چنان باشد
لبانت آن چنان بوسم که جانم بر لبان آید
کنارت آن زمان گیرم که عمرم در میان باشد
تو خود کی بر سرم آیی و این دولت دهد دستم
نثار خاک پایت را کمینه تحفه جان باشد
بیفشان جرعه ای، ساقی، که آیی بر سرم روزی
که خشت قالبم خاک سر کوی مغان باشد
خیال قد و رویش را درون دیده جا کردم
که جای سرو و گل آن به که در آب روان باشد
ز حال زار بیماران و زلف شام شبگیرش
کسی داند که چون خسرو ضعیف و ناتوان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی شاعر به محبوبش است. شاعر از زیبایی و جذبه محبوب سخن میگوید و احساس میکند که کسی دیگر به این اندازه زیبا نیست. او با اشتیاق لبهای محبوب را میبوسد و در آرزوی بودن در کنارش است. شاعر خواهان نزدیکی و اتحاد با محبوب است و حاضر است جانش را فدای خاک پای او کند. همچنین، او به یاد محبوبش در دل خویش تصاویری از زیباییاش میسازد و غم و درد عشق را توصیف میکند. در نهایت، شاعر به ضعف و ناتوانی ناشی از عشق میپردازد و نشان میدهد که عشق او را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.