نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد

به کوی آن فریب انگیز پر افسون نخواهی شد

مرا باری برآمد جان ز بیداری و تنهایی

بر آن بدگو که خواهی شد هم از اکنون نخواهی شد

رسید آن نازنین اینک، الا، ای صبر ترسان دل

ستادی کرده ای نیکو، اگر بیرون نخواهی شد

من امشب فرصتی دارم که سیرش بنگرم، لیکن

هم اندر دیدن اول، دلا، گر خون نخواهی شد

بلای جانست آن زنجیر جعد، ای عاشق مسکین

چه می بینی درو، یعنی که تو مجنون نخواهی شد؟

نگارا، ز آب چشم من دلت گشته است، می دانم

که از بخت بد من باز دیگرگون نخواهی شد

دل و دین بیهده بر بوی زلفت می کنم ضایع

از آن خویش خسرو را، تو کافر، چون نخواهی شد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و تنهایی شاعر است. او به انتظار دیدار معشوقش نشسته و از بی‌صبری و درد ناشی از دوری می‌گوید. شاعر به زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند و از زنجیرهای عشق که او را اسیر کرده، سخن می‌گوید. او به ناکامی‌ها و بدبختی‌هایی که به خاطر عشقش متحمل شده، اشاره می‌کند و به ناامیدی از تغییر وضعیت زندگی‌اش اشاره می‌کند. در کل، این شعر احساس عمیق عشق و رنج را به تصویر می‌کشد.