شمارهٔ ۴۳۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خوشم کردی به دشنامی توقع بیش میباشد
به حق آن که در ذکرت زبانم ریش میباشد
به بازی گوییام گهگه که سویم باز کن چشمی
کسی را این بگو کِش دیده وقتی پیش میباشد
ندانم تا چه سان بیرون روی از جان مشتاقان
که هر چِت پیش میبینم تمنا بیش میباشد
گه از لب شربتی ندهی، به کشتن همی نمیارزم
چرا در کارهات آخر چنین فرویش میباشد؟
مرا گویند بر جا دار دل، تا کی پریشانی
کجا این دل که من دارم به جای خویش میباشد؟
برو، ای جان ناخشنود، کاینها نیست جا اکنون
که بدخو پادشاهی در دل درویش میباشد
برهمن را بت اندر خانه باشد، من بتر زویم
که بت پوشیده در جان من بدکیش میباشد
کجا آن بخت دارد کآرزویش در کنار آید؟
گدایی کو شبی تا روز کجاندیش میباشد
ز غیرت سوختم، ای جان، مزن بر دیگران غمزه
که خسرو را همیشه در جگر این ریش میباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به بیان احساسات عمیق و پیچیدهاش نسبت به عشق و رنجی که از آن میکشد میپردازد. او از دشنام به عنوان نشانی از عشق یاد میکند و بر این باور است که در عشق توقعات زیادی وجود دارد. او از معشوقش میخواهد که گاهی به او نگاه کند و از درون خود به انتظارات و دردهایی که دارد اشاره میکند. شاعر در ادامه به ناامیدیاش از زندگی و عشق اشاره میکند و به این فکر میافتد که چطور میتواند از دلباختگان فاصله بگیرد. او با کنایه از کشتن خود در صورت عدم محبت معشوق صحبت میکند. همچنین به وضعیت اجتماعی و رنجی که درویشان و گدایان تحمل میکنند اشاره دارد، و از غم و غصههایش ناشی از عشق مینالد. در نهایت، شعر پر از احساسات سرخورده و درونی است که نشان میدهد عشق چه میتواند بر انسان بگذارد؛ عشق همچنان یک منبع درد و شادی همزمان است.