شمارهٔ ۴۵۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
با آسوده را کز دست بیخوابی زبون آرد
مرا باری برآمد جان ازین جان درون مانده
کسی باشد که دل بشکافد و او را برون آرد
گله از باد می کردم که نارد زو به جز گردی
به دیده آرزومندم که آن دولت کنون آرد
ز بس دلها که ماند آویخته در زلف مشکینش
گهی زو بوی مشک آرد صبا، گه بوی خون آرد
مرا گویند سودا و جنون آرد رخ نیکو
به جان درمانده ام، ای کاش، سودا و جنون آرد
ز بهر آزمودن را چنان دیدم، سزد آن دم
مبادا هیچ دشمن را دل اندر آزمون آرد
نمودی سیرم و کشتی، ولی از تشنگی مرده
به یکبار آنچنان بد شربتی را تاب چون آرد
به جای جوی شیر از چشم خسرو جوی خون آید
چو فرهاد ار ز خانه رو به کوه بیستون آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد عاشقی سخن میگوید. او به جادو و زیبایی دلبندش اشاره میکند که خواب و آرامش را از او گرفته است. او از کسی میخواهد که به جانش فریاد بزند و دلش را از درون بشکافد. شاعر از سختیهای عشق و جدایی میگوید و آرزو میکند که روزی دوباره به آن حال و روز شیرین برگردد. او همچنین از کشش و وسوسههایی صحبت میکند که در نگاه معشوقش وجود دارد و در نهایت به تشنگی و آرزوی وصال اشاره دارد که برخی چیزها را غیرقابل تحمل کرده است. به طور کلی، شعر تصویرگری از حیات عاشقانه و چالشهای آن است.