نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد

همه شب تا سحر خار و خسک در بسترم افتد

مرا هم چشم من کشته است و هست اینها همه از من

که لعلی دم به دم زین دیده پر گوهرم افتد

ز گریه زیر دیوار تو هم غمناک و هم شادم

غم آن کافتد و شادی آن کان بر سرم افتد

چه سوزی هر دمم، یکباره سوز و هم به بادم ده

که ترسم شعله افتد هر کجا خاکسترم افتد

چو نیلوفر کبودم شد رخ از کرب و محالست این

که روزی تاب آن خورشید بر نیلوفرم افتد

نگشتی نالش کس باورم و اکنون که غم دیدم

به تزویر ار کسی نالش کند هم باورم افتد

بدینسان، خسروا، چون زنده مانم، وه که گر روزی

نبینم ناگهش، سودای روز دیگرم افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و اندوه شاعر است. او به زیبایی و لطافت معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید هر بار که چشمانش به او می‌افتد، احساس درد و شادی توأمان می‌کند. شاعر از غم و شادی خود در زیر دیوار معشوق سخن می‌گوید و می‌افزاید که این احساسات در پی دیدن معشوقش به سراغش می‌آیند. او همچنین از نگرانی‌اش درباره از دست دادن معشوق می‌گوید و اینکه چطور ممکن است خاکستر عشق او به یک شعله تبدیل شود. در نهایت، شاعر از این می‌نالد که در غم معشوقش، دیگران شنونده‌ی دردهای او نیستند و ابراز می‌کند که زندگی بدون دیدار معشوقش برایش غیرقابل تحمل است.