شمارهٔ ۴۵۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
غم هجران ز حد بیرون، درونم شاد کی ماند
مکن عیب، ار بنالد جان چو نقد تن همه بردی
کسی کش خانه غارت گشت بی فریاد کی ماند
ملامت بیهده ست آزادگان را بر سر کویت
کسی کان روی بیند از بلا آزاد کی ماند
دلی داری که دردی نازموده ست از بلا هرگز
من ار چه درد خود گویم، بران دل یاد کی ماند
خرابی هاست بر جان من از دست خیال تو
چو سلطان تیغ کین برداشت، ملک آباد کی ماند
در آن دم کز کرشمه ناز در سر می کند شیرین
صبوری در دل شوریده فرهاد کی ماند
به قلاشی و رسوایی چه جای طعن بر خسرو؟
چو عشق افتاد در سر، عقل را بنیاد کی ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و پیچیدگی عشق و زناشویی میپردازد. او از درد و عذاب هجران صحبت میکند و بیان میکند که وقتی محبوبش در نظر او فتنه ایجاد کرده، دیگر چیزی به نام آرامش در دلش باقی نمانده است. او میگوید که اگر کسی تمام هویت و وجودش را از او گرفته، نباید به او عیب بگیرد. همچنین اشاره میکند که انتقاد از آزادگان بیفایده است، زیرا آنها از درد و بلا رهایی پیدا کردهاند. شاعر در نهایت به چالشهای عشق و خالقیت آن در زندگیاش میپردازد و بر این باور است که در عالم عشق، عقل و منطق به تنهایی کمکی نمیکنند. در کل، شعر به تصورات و احساسات عمیق انسانی در برابر عشق و درد ناشی از آن اشاره دارد.