شمارهٔ ۴۵۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمیماند
وگر در پرده میداری، کسی را جان نمیماند
من درویش رسوای جهان گشتم بحمدالله
چه شبهه، عشق و درویشی بسی پنهان نمیماند
به یاد روی تو چندان که سوی ماه میبینم
همیماند به تو چیزی، ولی چندان نمیماند
مگو کای دیده در روی من حیران چه ماندستی؟
کدامین دیده کاندر روی او حیران نمیماند
ز چشم کافرت کز غمزه لشکر میکشد هرسو
به هفت اقلیم تن یک منزل آبادان نمیماند
نهای با بنده چون اول، بدین خوش میکنم دل را
که پیوسته مزاج آدمی یکسان نمیماند
کرم کن در حق خسرو که جاویدان همیماند
چو میدانی کسی در دهر جاویدان نمیماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نکات فلسفی و زندگی اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی نمیتواند از سرنوشت و درونیات انسان پنهان بماند. حتی اگر کسی در پرده یا مخفی باشد، نهایتاً حقیقت او آشکار میشود. شاعر از خود به عنوان درویشی رسوا در جهان یاد میکند و بر این باور است که عشق و درویشی نیز نمیتواند پنهان بماند. همچنین به زیبایی و جذابیت چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که هرگاه به او فکر میکند، تصویری از او در ذهنش باقی میماند. شاعر از چشمهای معشوق که به دل انسان تأثیر میگذارد، یاد میکند و بیان میکند که هیچ انسانی از این تأثیر در امان نیست. او همچنین تأکید میکند که وضعیت و حالت انسانها همیشه ثابت نمیماند و تغییر میکند. در نهایت، یادآوری میکند که هیچکس در این دنیا جاودان نیست و از خداوند میخواهد که نسبت به یک عزیز (کس خاص) رحمت کند، چرا که فنا و زوال سرنوشت همگان است.