شمارهٔ ۴۵۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
که می بندد برین دل بار و محمل تند می راند
جمازه در ره و آویخته دل چون جرس با او
نفیر و ناله دل هم به آواز جرس ماند
سگی دنبال آن محمل، طفیل او دوران من هم
منش لبیک می گویم، چو او سگ را همی خواند
شتربانا، فرود آور زمانی محملش ورنه
ز آب چشم من ترسم شتر در گل فرو ماند
کجا در دل بماند جان، اگر جانان برون آید
کسی کز هم تگی دیدن زمام از دست بستاند
چو من مردم درین وادی، رو، ای سیلاب چشم من
ز مین را گرد بنشانی، شتر جایی که بنشاند
دم سرد مرا، ای باد، لطفی کن، مبر هر سو
هم آن سو بر، مگر گردی ازان رخسار بنشاند
درین ویرانه خواهم داد جان، ار بر سرم ناید
بگو، ای ساربان، باری سر ناقه بگرداند
خروش اشتر او هست از بار گران خسرو
که ریزد کاروان دل، گر او محمل بجنباند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و هوای عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر از تجربهای دلتنگکننده و دردناک صحبت میکند که در پی محبوب خود، در دلش بار سنگینی حس میکند. او در تصاویری از سمبلهایی مانند محمل (نواده بارکش) و جرس (زنگی که خبر میآورد) از نگرانی و اضطراب خاطر صحبت میکند. سگ وفادار دنبال محمل محبوب است و شاعر خود را همچون او نشان میدهد که در جستجوی محبوبش است. همچنین، اشاره به چشمان اشکبار و ترس او از رنج و ناامیدی وجود دارد. او از باد میخواهد که به او لطف کرده و آسیبی نرساند، و خواهان تغییر وضعیت موجود است. شاعر در نهایت از سرانجام کاروان دلش که متاثر از غم و بار سنگین محبوب است، سخن میگوید.