نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی بریخته بر لاله مشک سارا را

شکسته رونق خورشید گوهر آرا را

اگر ز روی تو شمع هدایتی نبود

ز تیرگی که برون آورد نصارا را؟

به صیت حسن گرفت آن بت سمرقندی

چو کشور دل ما خطه بخارا را

به روز کشتن ازان غمزه مهلتی جستم

ولی ندید ز قاتل کسی مدارا را

بیار ساقی ازان آب آتشین که فلک

به باد داد چو جمشید خاک دارا را

ز شوق آن لب شیرین و ماتم فرهاد

ز دیده می رود اینک شکر شکرخا را

دو بوسه از لب خود خسروا، خدا را خواه

بود که بشنود آن سنگدل خدارا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و دردهای عاشقانه می‌پردازد. شاعر از زیبایی معشوقه‌اش، سارا، و تأثیر او بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که وجود سارا مانند نوری است که می‌تواند از تیرگی‌ها بیرونش آورد. عشق او به سارا، همچنین به غم و رنجی که از جدایی و مرگ به وجود می‌آید، اشاره دارد. شاعر همچنین به شوق و آرزوی نزدیک شدن به معشوق و همچنین به یادآوری خاطرات شیرین و تلخ عشقش می‌پردازد. در نهایت، او از ساقی می‌خواهد تا از شراب آتشین بیاورد و عواطف عمیق خود را بیان کند.