شمارهٔ ۴۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زمانه حله نو بست روی صحرا را
کشید دل به چمن لعبتان رعنا را
هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن
چه سود چون تو فرامش نمی شوی ما را
ز سرو بستان چندین چه می پرد بلبل
مگر ندید جوانان سرو بالا را
چو می خوری به سرم نیز جرعه می ریز
که مردمی نبود باده نوش تنها را
فروختم به یکی جرعه گنج عقل، آری
شرابخواره نبیند کساد کالا را
نسیم باد صبا از برای جلوه باغ
کشید بر رخ رنگین حریر دیبا را
زمین ز سبزه رنگین به چرخ می ماند
به تار موی بیاویخت جان اعدا را
ز فر مدح تو صد منت است بر خسرو
ضمیر مدح سرا و زبان گویا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره دارد. شاعر از گلابیها و چمنزارها و لذتهای زندگی صحبت میکند، اما به یاد محبوبی میافتد که فراموشش کرده و این یادآوری برایش تلخ است. همچنین به بلبل که به سرسبزی و زیبایی جوانان میخواند اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر در خوشیها غرق باشیم، تنهایی و دوری از محبوب همواره حس میشود. شاعر از نیکو فرمودن مدح میگوید و تأکید میکند که ستایش و یاد محبوب همواره دلیلی برای شادکامی است. در کل، شعر احساسات عمیق و تضادهای عشق و زیبایی را به تصویر میکشد.