نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

دل باز به جوش آمد، جانان که می آید

بیمار به هوش آمد، در مان که می آید

وه جان کسان هر سو، صد قلب روان از پس

خوانیش چنین لشکر، سلطان که می آید

ای دل، تو نمی گفتی کاینک ز پی مردن

اسباب مهیا کن آن جان که می آید

زان خال و خط مشکین با جمله بلا دیدم

این آیت رحمت بین در شان که می آید

ای ترک، مگو آخر بهر دل مسکینی

کز سوی تو بر جانم پیکان که می آید

خود نامه خویش آورد از بهر قصاص من

سر خاک ره قاصد فرمان که می آید

سیل مژه را رخنه انباشه شد، یارب

کان آب به چشم من تازان که می آید

خسرو به رهش باری قربان شد و بریان هم

تا باز ببین کان هم مهمان که می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاطفی شاعر در مواجهه با آمدن محبوبش می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که دلش شاد و پرجنب‌وجوش است و بی‌تابانه در انتظار محبوب است. او از حال بیماران صحبت می‌کند که به هوش آمده‌اند، گویا آزمون و دردهای زندگی با آمدن محبوب به پایان می‌رسد. شاعر به زیبایی محبوب اشاره می‌کند و او را نشانه‌ای از رحمت می‌داند. همچنین، احساسات نگران‌کننده‌ای از جدایی و دلتنگی را ابراز می‌کند و از درد و خوفی می‌گوید که با آمدن محبوب برطرف می‌شود. عاشق با اشاره به قربانیان عشق و فداکاری‌هایی که در راه محبوب صورت گرفته، ابراز امیدواری می‌کند که او دوباره دیده شود. این شعر نشان‌دهنده عشق و انتظار عمیق است که با آمدن محبوب به نهایت خود می‌رسد.