شمارهٔ ۴۷۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
گفتا که پی گنجم ویرانه نمی یابد
گفتم که بسوزم جان بر آتش روی تو
گفتا که چراغم را پروانه نمی یابد
گفتم که به چشمم شین، یک گوشه دگر مردم
گفتا من تنها را هم خانه نمی یابد
گفتم که شوم محرم در مجلس خاص تو
گفتا که حریف ما دیوانه نمی یابد
گفتم که به دام غم هر لحظه مرا مفگن
گفتا که چنین مرغی بی دانه نمی یابد
گفتم که ز عشقم ده پروانه آزادی
گفتا خط عارض بس، پروانه نمی یابد
گفتم که بود مونس در هجر تو خسرو را
گفتا که خیال ما بیگانه نمی یابد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به گفتگویی بین عاشق و معشوق میپردازد. عاشق از احساس عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که چقدر برای او آماده است. اما معشوق در پاسخ به هر اظهار عشق و ارادت او، به نوعی بیتوجهی و عدم توانایی در یافتن همنشینی و نزدیکی به او اشاره میکند. در نهایت، هر بار عاشق به مضطرب بودن و درد عشق خود اشاره میکند، ولی معشوق به نوعی از امکان برآورده شدن این احساسات سر باز میزند و میگوید که عاشق نمیتواند چیزی را که آرزو دارد، بیابد. این دیالوگ نشاندهندهی عمق جدایی و دشواریهای عشق است.