شمارهٔ ۴۷۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
سر پیش تو دربا زد چون کار به کار افتد
سنگ است نه دل کو را با زلف تو افتد خویش
بس طرفه بود سنگی کو بر سر مار افتد
افتد چو تو برخیزی در پای تو صد عاشق
زین جمله چه برخیزد، با آنکه هزار افتد
جان خاک شود زین غم کز زلف تو وامانده
گل خشک شود برجا گر یاد بهار افتد
صد گریه کند مردم تا تو به کنار آیی
صد موج زند دریا تا در به کنار افتد
از ناوک مژگانت افغان نکنم هرگز
گه گه گذر بلبل هم بر سر خار افتد
القصه برآوردی گردی ز دل خسرو
هم دیده نمی خواهد کش با تو غبار افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تاثیرگذاری معشوق بر دل عاشق اشاره دارد. شاعر به توصیف احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او میگوید که وقتی معشوق در دل عاشق میافتد، همه چیز تحت تأثیر قرار میگیرد و عشق و انتظار در ذهن و دل او به شدت حس میشود. بخشی از شعر به وضوح نشاندهنده ناراحتی و غموجود در دل عاشق است که با یاد معشوق در ارتباط است. در کل، این شعر به تمایلات و غمهای عاشقانه و تأثیر عمیق زیبایی معشوق بر زندگی عاشق میپردازد.