نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را

کز او مپوش گل نودمیده خود را

رسید خیل غمت ورنه ایستد جانم

کجا برم بدن غم رسیده خود را

به گوش ره ندهی ناله مرا، چه کنم؟

چو ناشنیده کند کس شنیده خود را

به رو سیاهی داغ حبش مکن پر رو

مر این غلام درم ناخریده خود را

چنین که من ز تو لب می گزم کم ار گویی

که مرهمی برسانم گزیده خود را

گسست رشته صبرم چگونه بردوزم

شکاف دامن ده جا دریده خود را

به چاه شوق فرو مانده ام، خداوندا

فرو گذاشت مکن آفریده خود را

پریدن دلم این بود کز توام نبرد

کنون به دام که جویم پریده خود را؟

درآی باز به تن، ای دل پر آتش من

بسوز این تن محنت کشیده خود را

ز باد زلف تو شوریده بود، ازان خسرو

به باد داد دل آرمیده خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به درد و غم عشق اشاره می‌کند و از دوستش درخواست شفاعت و یاری می‌کند. او از شدت عشق و غم ناشی از جدایی به ستوه آمده و به کنایه می‌گوید که به هیچ‌کس نمی‌تواند ناله‌اش را بگوید. شاعر از دوستش می‌خواهد که از درد و غم او نگذرد و به او توجه کند. او در تلاش است که صبرش را حفظ کند اما احساس می‌کند که دچار نقص و شکستگی شده است. همچنین، شعری از شوق و عشق در او وجود دارد که او را در چاه عشق حبس کرده و در نهایت به آتش وجودش و زخم‌هایش اشاره می‌کند که ناشی از این عشق است.