شمارهٔ ۴۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز آرزوی آن بت چین میکند مرا
معلوم شد که فتنه کمین میکند مرا
میخواندم گدای خود و گویی آن زمان
ملک دو کون زیر نگین میکند مرا
از من مپرس کز چه دل دوست شد به باد
در وی ببین که بی دل و دین میکند مرا
نه من به اختیار چنین مست و بیخودم
چیزیست در دلم که چنین میکند مرا
آه از تو میکنند همه عاشقان و من
از دست دل که سوخته، این میکند مرا
صد منت خیال تو بر خسرو است، از آنک
گهگه به خواب با تو قرین میکند مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و عاشقانه گوینده است. او به یاد معشوق خود میافتد و حسی از فتنه و جذبه را در خود احساس میکند. گوینده از درد و دلش میگوید و اشاره دارد که عشق او را به بیخود و مستی میکشاند. او نمیتواند دلیل یا چگونگی این حال خود را توضیح دهد، اما میفهمد که عشقش سرنوشت او را رقم زده است. همچنین به دیگر عاشقان اشاره میکند که آه و نالهشان در سوگ عشق شنیده میشود. در نهایت، او در خیال معشوقش آرامش مییابد، حتی اگر این خیال خالی از واقعیت باشد.