نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد

خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد

من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم

زنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد

گفتم به من افگن نظری، چشم ببستی

تا چشم خوشت بسته آن یک نظرم کرد

اندر نظرم داشت خیال تو و اشکم

سر تا قدم آلوده خون جگرم کرد

بفروخت مرا بر کف اندیشه خیالت

من اینقدر ارزم که خیال تو کرم کرد

آسوده دلی داشتم و بی خبر از عشق

ناگاه در آمد غم تو بیخبرم کرد

خسرو طلب وصل تو می کرد که هجرت

زین جای حوالت به سرای دگرم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دیوانگی شاعر نسبت به معشوقه‌اش است. شاعر احساس می‌کند که زلف‌های معشوق او را به شدت دلبسته کرده و شگفتی و دل‌مشغولی او نسبت به او را افزایش داده است. او به یاد می‌آورد که چطور عشق ناگهانی بر جانش چیره شده و حالا در آغوش غم معشوقه‌اش در پی وصال اوست. همچنین به حالتی از اسارت اشاره دارد که ناشی از افکار و خیالات عاشقانه‌اش است. در نهایت، شاعر از اندوه هجرت و جدایی از معشوقه‌اش سخن می‌گوید و به دلی تنگ و مختل تبدیل شده است.