شمارهٔ ۴۸۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
یک جان زخم زلف تو ازاد نیابند
از بس که گرفتار غمت شد همه دلها
آفاق بگردند و دلی شاد نیابند
روزی که روی مست و خرامان سوی بازار
در شهر یکی صومعه آباد نیابند
می کش که به تسلیم نهادم سر خود، زانک
در کشتن خوبان ز کسی داد نیابند
گفتی خبرت گه گهی از باد بپرسم
از خاک طلب، کین خبر از باد نیابند
جان می کن و از بهر وفا دم مزن، ای دل
کاین مزد ز خوبان پریزاد نیابند
ناخورده خراشی ز سر تیشه هجران
سنگی به سر تربت فرهاد نیابند
با بخت چه کارم ز پی وصل، که هرگز
مدبر صفتان گنج به بنیاد نیابند
خسرو، ز برای دل گم گشته چه نالی؟
دانی که دل رفته به فریاد نیابند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و درد ناشی از جدایی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که در نبود محبوب، دلها به شدت غمگین هستند و هرگز شادی را تجربه نمیکنند. او به تنهایی و سختیهایی که در عشق کشیده اشاره میکند و این که هیچ کس نمیتواند بدون محبوب خود، حقی را برای زندگی و شادی بیابد. شاعر همچنین به ناتوانی خود در فراموش کردن محبوب و جستجوی امید در عشق اشاره دارد و به وضعیت ناگوار خود و دیگران در پی جستجوی وصال میپردازد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که با سرنوشت خود و خداوند چه میتواند کرد، زمانی که وصال و آرامش در دسترس نیست.