شمارهٔ ۴۸۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
الا که به خون چشم گهربار نبندند
چون من ز دل خویش شوم سوخته، زنهار
این تهمت بیهوده دران یار نبندند
من عاشق و مستم، ره زهدم منمایید
کابریشم طنبور به طومار نبندند
بر من که در توبه ببستند، غمی نیست
باید که روم تا در خمار نبندند
آنان که حق خدمت تو باز شناسند
ناکرده وضو رشته زنار نبندند
پر پیچ و شکسته دل عاشق نبود، زانک
دل کان به تو بندند به گلزار نبندند
خسرو نکند نسبت عشق تو به خود، زانک
شاهی و به فتراک تو مردار نبندند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلشکستگی است. شاعر بیان میکند که دلباختگان شبها خواب راحتی ندارند و تنها وقتی چشم خود را میبندند که در دلشان اشکی پاک و گرانبها جاری باشد. او از سوز دلش میگوید که به او تهمت میزنند و در عین حال به عشقش افتخار میکند. او عاشق و مست است و نمیخواهد به زهد و ظاهرگرایی دیگران اهمیتی بدهد. شاعر احساس میکند که باید از این زهد دوری کند تا بتواند در شوق و عشق بماند. او به دنبال کسانی است که عشق واقعی را درک کنند و میگوید که دل عاشق مانند گلزار است و نباید به خواب برود. در نهایت، شاعر به خاطر عشقش از دیگران متمایز میشود و این احساس را با قدرت بیان میکند.