شمارهٔ ۵۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
بمیرد و نبرد سلک آشنایی را
به اختیار نگردد کس از عزیزان دور
ولی چه چاره کنم فرقت قضایی را
مکن به شمع مه و مهر نسبت رخ دوست
که فرقهاست بسی نور آشنایی را
به تیغ پاره که از تن برند و خون ریزند
بدان که گریه خون می کند جدایی را
ضرورتست که خوانیم لوح صبر و فراق
چو نیست نقش دگر خامه ختایی را
به یاد وصل دل سوخته کند شادم
چنانکه مژده ده باغ روستایی را
اگر مشاهده نقد نیست، نقد این است
خزینه ای شمر، ای دوست، بینوایی را
مخر به نیم جو آن صحبتی که با غرض است
که راحتی نبود صحبت ریایی را
وفای یار موافق مگیر سهل که آن
مفرحی ست عجب بهر جانفزایی را
چو عاشقی به خرابات مست رو، ای دل
به اهل زهد بمان توبه ریایی را
چو، خسروا، ز فراق است هر زمان دردی
هوس نبرد خردمند دیرپایی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و درد جدایی از معشوق و مشکلاتی است که این جدایی به همراه دارد. شاعر میگوید که هیچ کس به اراده خود نمیتواند از عزیزان دور شود و این جدایی اجتنابناپذیر است. او به تضاد عشق و جدایی اشاره میکند و حقیقت تلخ جدایی را بیان میکند. همچنین، شاعر بر این موضوع تأکید میکند که عشق واقعی و وفاداری نباید به سادگی نادیده گرفته شود و از ظاهرسازی در روابط پرهیز کند. در نهایت، او به عشق و شوق وصال اشاره کرده و از دلتنگی و درد فراق صحبت میکند، به طوری که در این عشق حتی در میان دردها و مشکلات، دلی شاداب پیدا میکند.