نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک روز به عمری ز منت یاد نیاید

یک شب رهی از کوی غمت شاد نیاید

از بوی توام سوخته شد، وه دلم آخر

کمتر شود این شعله، اگر باد نیاید

یارب که می خوشدلیت باد گوارا

هر چند که از مات گهی یاد نیاید

فرداش مخوانید به بالینگه من، زانک

شیرین به سر تربت فرهاد نیاید

جانم که به ویرانه غم ماند مخوانید

کاین باغ خرابه ست، ورا باد نیاید

دشوار نباشد دگرم بندگی دل

آزاد کس از جان خود آزاد نیاید

نوروز در آید ز برای همه مرغان

بلبل ز پی رفتن صیاد نیاید

دیوانه بگردم من ازین کوی به آن کوی

دیوانه وش آن ترک پریزاد نیاید

خسرو چو کند ناله چو فرهاد، شبی نیست

کز ناله او کوه به فریاد نیاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و دلتنگی است. شاعر بیان می‌کند که یاد معشوق هیچ‌گاه از خاطرش نمی‌رود و روحش تحت تأثیر وجود اوست. او به احساس سوختگی و شعله درونش اشاره می‌کند که تنها با آمدن باد می‌تواند آرام بگیرد. شاعر همچنین می‌گوید که دیگر دلتنگی و بندگی برایش دشوار نیست، چرا که جانش در ویرانی است. او به ناتوانی در فراموشی و عدم شادی در دوری از معشوق اشاره می‌کند و از درد و رنج ناشی از این دوری سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به دیوانگی ناشی از عشق و تنهایی تأکید می‌کند و بیان می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند جای معشوقش را پر کند.