شمارهٔ ۵۰۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
آنچ از لبت آید ز می ناب نیاید
دانم که لبت بنده نواز است، ولیکن
آن به که مگس بر سر جلاب نیاید
معذوری، اگر نیست دلت را اثر مهر
کاین عجز عیسی ست، ز قصاب نیاید
ناآمدنت را گله از بخت کنم، زانک
در کلبه درویش تو مهتاب نیاید
شبها من دیوانه و یار و دو سه همدم
من نالم و یاران مرا خواب نیاید
از دل نگشاید گره گریه ام، آری
ماتم چو بود سخت به چشم آب نیاید
ما بهر صلاح رخ ساقی نگذاریم
کان را بتی هست به محراب نیاید
چه عیش بود آنکه کنی بر دل خسرو
از چشم تو بک ناوک پر تاب نیاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره میکند و بیان میکند که از زیبایی او هیچ چیزی نخواهد آمد مگر اینکه عشق و آثارش در دل او جاگیر شود. او میداند که لبان محبوبش بسیار نوازشگر هستند، اما میگوید که بهتر است مگس بر میوه شیرین نزند. شاعر همچنین از حسرتها و درد خود میگوید که در تاریکی شبها بهتنهایی با یارانش به ناله و فریاد میپردازد و میداند که گریهاش از عمق دل او برمیخیزد. در نهایت، اشاره میکند که چه لذتی میتواند باشد که دل کسی را به غم آید و نشان میدهد که عشق و زیبایی چیزهایی فراتر از ظاهر هستند.