شمارهٔ ۵۱۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
چون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟
بس غنچه دل را که کند چاک به هر سو
آن گل که به نوروز جوانی چمنی شد
آن یوسف جان بس که درین سینه در آمد
گویم که تنم گرد تنش پیرهنی شد
سلطان مرا عمر فزون باد به دولت
کز دولت او خلعت عاشق کفنی شد
بس مرد خدایی که چو در عشق در آمد
گلگونه خون کرد به رخسار و زنی شد
وقتی که می لعل بدان روی کشیدم
اینک همه خونابه حال چو منی شد
چون جان دهم از خاک من، ای میر ولایت
بتخانه بر آری که دلم برهمنی شد
خسرو ز مزاج دل من خشم گرفته ست
کز کرده تو با دل خویشش سخنی شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف جلوههای زیبایی و عشق میپردازد. او از کودکی که به زیبایی و دلانگیزی میبالد صحبت میکند و تأثیر محبت و عشق را بر وجود انسانها شرح میدهد. عشق همچون گلی است که دلها را شاداب میکند و گاه به چهرهها رنگ و رونق میبخشد. شاعر به طرز مؤثری از تمثیلهای مختلف استفاده کرده و عشق را به می و گل تشبیه میکند. او آرزو میکند که عمرش در عشق پایدار باشد و از زیباییهای آن بگوید، همچنین به این نکته اشاره میکند که خشم و دلسردی در عشق نیز وجود دارد و بر خاطر دلباختگان تأثیر میگذارد. در نهایت، او از معشوق میخواهد تا دلش را آرام کند و از غم دل بکاهد.