شمارهٔ ۵۱۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آباد نشد دل که خراب پسران شد
حسن پسران آفت صاحب نظران شد
بس دانه دلها که ز تن برد به تاراج
آن مور که بر گرد لب ساده دلان شد
افسرده جمال خط خوبان چه شناسد؟
کین سرمه نه شایسته ناقص بصران شد
دلهای عزیزان شمر آن جمله نگینها
کاندر کمر آرایش زرین کمران شد
آن خواجه که می گفت که دارم خبر از عقل
در عشق در آمد، یکی از بی خبران شد
جز حسرت و مردن نبود چاره عشاق
فریاد و فغان عربده حیله گران شد
ای صبر، دلم ده قدری، بو که توان زیست
کان دل که مرا بود از آن دگران شد
بس عاقل شمع خرد افروخته روشن
کز کرده دل سوخته خوش پسران شد
خسرو ز رخ خوب و ز می توبه نمی کرد
ناگاه بدید آن رخ زیبا، نگران شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با لحن melancholic به موضوع عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. دلهای آسیبدیده و خراب پسران در برابر خواستههای عشق و زیباییها توصیف میشوند. او به ناامیدی و حسرت عاشقان اشاره میکند که جز مرگ چارهای ندارند و در عین حال به بیخبری برخی از عاقلها و افرادی که خود را صاحب نظر میدانند، انتقاد میکند. زیباییها و جذابیتهای ظاهری نیز در تضاد با احساسات درونی و رنجهای عاشقان قرار میگیرد. در نهایت، شاعر به پیامدهای تلخ عشق و زیبایی اشاره میکند و از صبر و تحمل در برابر مصائب یاد میکند.