نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟

که رویت دیدم و اقبال رو داد

به هر جانب همی رفتم ز مستی

که ناگه چشم مستت بر من افتاد

لبت همشیره شد با جان شیرین

بدانگونه که عشق و فتنه همزاد

مگردان روی، گر چه من خرابم

که بوده ست این خرابه وقتی آباد

بگردان روی از من، گر توانی

که من پا بستم و تو مرغ آزاد

تو نازک چون ز افغانم نرنجی

که از فریاد کوه آید به فریاد

نصیحت گو، تو درد من ندانی

که من در بسملم، تو مرغ آزاد

بدم چندین، چو خاکستر شد این دل

که گرما خوردگان را خوش بود باد

چو با جان خواست رفتن یادش، ای دل

رها کن تا بمیرم هم درین یاد

به کویش خاک شد بیچاره خسرو

فدای خاک پای آن صنم باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره زیبایی و آزادگی معشوق صحبت می‌کند و احساسات عمیق خود را ابراز می‌نماید. او در حالی که مستی و عشق را تجربه می‌کند، از معشوق می‌خواهد که روی خود را از او برنگرداند، چرا که او به شدت عاشق و در عذابی عمیق است. شاعر به وضعیت خود اشاره می‌کند و با حسرت از یاد معشوق و تاثیر آن بر وجودش حرف می‌زند. در نهایت، او به تقدس و ارادت خود به معشوق تأکید می‌کند و می‌گوید که فدای خاک پای او خواهد شد.