شمارهٔ ۵۴۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم زینسان که زار و مبتلا شد
ازان نامهربان بیوفا شد
مباد از آه کس آن روی را خوی
اگر چه جان مسکینان فنا شد
بیا بر دوستان، ای جان، رها کن
هر آن تیرت که بر دشمن قضا شد
مرادت، گر هلاک چون منی بود
بحمدالله که آن حاجت روا شد
مرا وقتی خوشی بوده ست در دل
مسلمانان ندانم تا کجا شد؟
دم سر دم خزان را سکه نو زد
چمن بی برگ و بلبل بی نوا شد
چرا می نالد این مرغ چمن زار؟
مگر او نیز از یاران جدا شد؟
مکن بر خسرو دلخسته جوری
اگر او لطف ناکرده رها شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حال و روز خود میگوید که به شدت دلتنگ و غمگین است و از بیوفایی معشوق رنج میبرد. او از اینکه نکند آه کسی موجب درد دیگری شود، نگران است. در عین حال، او به دوستانش دعوت میکند تا از کینه و انتقام بپرهیزند و اگر درخواستش هلاکت او باشد، خدا را شکر میکند که آن حاجت برآورده شده است. شاعر به یاد خاطرات خوشی که در گذشته داشته اشاره میکند و از وضعیت کنونی که چمن بیبرگ و بلبل خاموش است، ابراز ناراحتی میکند. او همچنین از ناله مرغ چمنزار میپرسد و به دوستانش توصیه میکند که با او بد رفتاری نکنند، حتی اگر او در گذشته به آنها لطف نکرده باشد.